|
Iranian Pain Society IASP Chapter ![]() ![]()
|
|
درمان فيزيكي دردهاي مزمن[1] مترجمین: دکتر محمد شریفی و دکتر نیما شهریر اعضاء انجمن بررسی و مطالعه درد در ایران
بطور تاريخي، كنترل و برخورد با بيماري، جراحات و حتي زايمان احتياج به دورههاي طولاني مدت بستري، استراحت در تخت و نقاهت داشته است. متخصصان خدمات بهداشتي درماني از يك الگو با نسبت بيماري به اختلال بسيار باريك استفاده ميكردند كه براساس آن بيماران دريافت كنندگان منفعل خدمات بودند. فيزيوتراپيستهايي كه در چنين چهارچوب «استراحت تا بهبودي[2]» كار ميكردند مهارتهايي كسب كردند كه اكثراً منفعل و بسيار طولاني و تعداد معدودي نيز براساس نوع روشهاي درماني[3] بودهاند. خدمات بهداشتي درماني در طي دهههاي اخير تغييرات عمدهاي كردهاند. فعاليت و تحرك زود هنگام جهت تسريع بهبودي و بازگشت فعاليت امروزه بسيار مورد تشويق قرار ميگيرد. همچنين مدل اختلال و ناتواني امروزه به حدي گسترش يافته كه شامل اجزاء رواني اجتماعي نيز ميشود. برخوردهاي تيمي چند رشتهاي امروزه بيمار را به عنوان عضوي فعال و مطلع در نظر گرفته و درمانهاي فيزيكي تأكيد بيشتري روي انجام فعاليت دارند. نقش فيزيوتراپيست از يك درمانگر به يك كمك كننده تغيير يافته است. درمانگران امروزه به بيماران كمك ميكنند تا ناتواني هاي فيزيكي و يا روحي خود را شناخته و بر آنها غلبه كرده، به فعاليت هاي خود باز گشته و به اهداف شخصي خود دست يابند. به رسميت شناختن مدل وسيع و گستردة زيستي، رواني، اجتماعي براي سلامتي (و بيماري) و نقش مثبت فعاليت در سلامتي و بهبود، تأكيد روي فعاليت به جاي معلوليت، و اتكا به شواهد و دلايل باليني، نحوه عمل فيزيوتراپيستها را متحول كرده است. بكارگيري قواعد رفتاري و شناختي و نيز توان بخشي معطوف به هدف و زمان دار، بررسي، برخورد و ارزيابي بيماران دچار درد مزمن را دچار تغيير كرده است. يك برخورد توان بخشي با مركزيت بيمار[4] كه روي حفظ حركات طبيعي و فعاليت عضو تأكيد مينمايد در واقع فيزيوتراپي را به عنوان جزئي حياتي از رويكردي گروهي و مشاركتي براي كنترل مؤثر درد، مطرح مينمايد. اين مقاله نقش درمانگران فيزيكي در توان بخشي بيماران با درد مزمن را مورد بحث و بررسي قرار ميدهد. ارزيابيJette و همكارانش كاهش شكايت بيماران از درد و پيشرفت در فعاليت فيزيكي بيماران را اهداف اولية فيزيوتراپي برشمردهاند. با اين حال كاهش درد هر چقدر هم كه مورد نظر باشد هميشه در بيماران دچار درد مزمن امكان پذير نخواهد بود. در چنين حالتي رويكردهاي اعمالي با هدف بهبود فعاليت فيزيكي و كاهش ناتواني صورت ميگيرند. ارزيابي باليني شامل تخمين پزشك از ميزان فعاليت و توانايي فيزيكي و گزارش بيمار در رابطه با ناتواني هاي خود ميباشد. ارزيابي باليني در فيزيوتراپي معمولاً براساس آزمايشهاي باليني ناتوانيها و اختلالات موجود ميباشد. اين آزمايشات، خصوصاً در موارد دردهاي مزمن، هم خواني بسيار كمي با ميزان درد و عدم توانايي فعاليت عضو درگير بيمار دارند. تستهاي استاندارد شدة مربوط به قدرت و دامنة حركت عضلات به تنهايي فاقد حساسيت، اختصاصي بودن و يا پاسخ دهي مناسب هستند. وسايل پيچيده و گران قيمت، اندازهگيري قدرت، دامنه و سرعت حركت عضله را با دقت فراوان انجام ميدهند اما توانايي انجام اعمال مختلف در بيماران مبتلا به دردهاي مزمن ممكن است بسيار ناهمگون و بي قاعده[5] باشد چون فاكتورهاي روان شناختي مثل ترس از جراحت و آسيب و يا عدم اعتماد به نفس و كفايت كافي نيز در رفتار دخيل ميباشند. بعلاوه انجام آزمايشهاي تخصصي چنين وسايلي، تحريك كنندة فعاليتهاي روزانه نميباشند. بررسي و ارزيابي فعاليت بيمار توسط پزشك. آزمايشات مربوط به اندازهگيري و برآورد عمل كرد[6] بيمار هنگامي بهترين نتايج را خواهند داشت كه سريع و ساده بوده و براي بيمار و نيز پزشك قابل فهم و معني دار باشند. آن دسته از آزمايشاتي كه حداقل وسايل خاص را لازم داشته، كم هزينه بوده و فعاليتهاي روزمرهاي كه توسط درد مزمن محدود شدهاند را ارزيابي ميكنند در طب باليني وارد شده و كاربرد پيدا كردهاند. بيماراني كه درد دارند معمولاً آهسته تر از افراد بدون درد و سالم حركت ميكنند، نيروي كمتري در طي بررسيها و آزمايشات عضلاني ايجاد مينمايند، و احتمالاً در طي فعاليت و ورزش توانايي ادامه كمتري دارند. به همين دليل استفاده از اهداف و اندازهگيريهاي زمان دار[7] با افزايش تدريجي مقاومت مفاصل و عضلات معمولاً بين آنهايي كه درد دارند و آنهايي كه بدون درد هستند افتراق ميگذارد. گروه آزمايشات عملكرد فيزيكي[8] (PPB) مدت زمان سپري شده و فواصلي كه طي شدهاند را در طي يكسري حركات اندازه ميگيرند. PPB جهت استفاده در بيماراني كه كمر درد دارند ابداع شد. در طي زمان اين گروه از آزمايشات قابليت اطمينان[9] و ثبات[10] خوبي داشته و به خوبي بيماران را از افراد گروه كنترل كه بدون درد هستند مجزا مينمايند. شكايت و اظهار ناتواني توسط بيمار به خوبي با اكثر اندازه گيريهاي PPB تناسب دارد اما اندازهگيري درد بيمار با چنين اندازهگيريهايي ارتباط و هم خواني كمتري دارند. مجموعه تستهاي بررسي و ارزيابي كه توسط Harding و همكارانش براي استفاده در مجموعة متنوعي از مبتلايان به درد مزمن ابداع شده چنين تغييرات ناشي از كنترل و درمان درد را مشخص مينمايد. اظهارات شخصي بيمار در رابطه با ظرفيت. پرسش نامههايي كه توسط خود بيمار پر ميشوند ممكن است كلي و يا مخصوص شرايط و يا بيماري خاص باشند. همچنين آنها ميتوانند طولاني و جامع (مانند شرح تأثير بيماري[11]) يا كوتاه و اختصاصي[12] باشند. نوع اخير معمولاً در فيزيوتراپي بيشتر استفاده ميشود. اظهارات شخصي بيمار ميتوانند نشانههاي خوبي از نحوه درك بيمار از وضعيت خودش بوده و مسايل و مشكلاتي را آشكار نمايند كه در آزمايشات و بررسيهاي باليني به آنها توجهي نشده است. با اين وجود ميتواند بين آنچه كه بيمار از تواناييهاي خود اظهار ميكند با آنچه كه واقعاً توانايي آن را دارد تفاوت بسياري وجود داشته باشد. با وجودي كه اين مسأله براحتي قابل مشاهده است، انجام تستهاي كميتي ظرفيت فيزيكي بيمار جهت تكميل اظهارات وي كمك كننده خواهند بود. بيماربيماران دچار دردهاي مزمن ممكن است شديداً عاجز و ناتوان و يا از نظر فيزيكي دچار ناهنجاري باشند. افرادي كه دچار محدوديتها و يا تغيير شكل فيزيكي در اثر درد خود هستند معمولاً در سطحي نزديك به حداكثر توان و ظرفيت خود زندگي ميكنند. آنها ذخاير انرژي كمتري داشته و از آن نيز به نحو مؤثري استفاده نميكنند. انرژي و توان آنها در طي روز مصرف ميشود. چنين افرادي در شرايط احياء و يا شرايط حاد و اورژانس ذخيره توان و انرژي كافي نخواهند داشت. بعضي بيماران دچار درد مزمن سطوح مختلفي از ظرفيت و توان فعاليت را بيان ميكنند كه بسيار متغير است. چرخة فعاليت بيش از حد-استراحت توسط انجام فعاليت تا هنگامي كه شدت درد ادامة آنرا غير ممكن نمايد تعريف ميشود. بيمار سپس بطور كامل استراحت ميكند تا درد ساكت شده و يا در اثر بي تحركي و يا بي حوصلگي ناشي از بي حركتي دوباره شروع به فعاليت نمايد. بيمار مجدداً تا افزايش غير قابل تحمل درد خود به فعاليت ادامه خواهد داد. عدم تحمل و توانايي انجام فعاليتهاي فيزيكي و يا عدم توانايي ادارة تغيير شكل هاي ناشي از درد مزمن نيز براي بسياري از اين دسته از بيماران دردسرساز ميباشد. با وجودي كه شواهد تجربي كافي جهت اثبات اين ادعا وجود ندارد به نظر ميرسد كه ارتباط مستقيم و اتفاقي بين درد، كاهش فعاليت، و تغيير شكل هاي فيزيكي ناشي از آن وجود دارد. شواهد اثبات كردهاند كه بيماران دچار دردهاي مزمن از نظر بدني ورزيده نميباشند. با اين وجود مشكل تغيير شكل هاي فيزيكي در افراد دچار دردهاي مزمن بايد از نظر اجتماعي بطور گستردهتري مورد بحث و مطالعه قرار بگيرد. اكثريت انسانهايي كه در جوامع صنعتي زندگي ميكنند و نه فقط آنهايي كه در اثر درد ناتوان شدهاند، از نظر فيزيكي و بدني غير ورزيده و خارج از فرم ميباشند. براساس گزارش سال 1996 بهداري كل ايالات متحده 60 درصد آمريكايي ها فاقد برنامه فعاليتي منظم بوده و 25 درصد از نظر بدني اصلاً فعاليتي ندارند. با اين وجود سطح نسبتاً پايين آمادگي جسماني در بين بيماران مبتلا به دردهاي مزمن نشاندهندة اين مسأله است كه كاهش مختصر در فعاليت هاي عادي ميتواند آثار و عواقب منفي قابل توجهي داشته باشد. كاهش فعاليتهاي بدني بطور مزمن باعث تشديد و بدتر شدن عوارض درد چه از نظر فيزيكي، يا روان شناختي و يا اجتماعي ميشود. فعاليت بدني جزئي از يك زندگي روزمره نرمال و سالم بوده و تمام سلولهاي بدن در پاسخ به استرس ناشي از فعاليت هاي بدني دچار تغيير شكل مكانيكي و انطباق متابوليكي ميشوند. عدم فعاليت، سلولهاي بدن را از چنين تحريكي محروم كرده و ميتواند آثار عمومي منفي روي بدن داشته باشد. بررسي جزئي مكانيزمهاي فيزيولوژيك مربوط به تغيير شكل خارج از ظرفيت اين مقاله است با اين حال تعدادي از فاكتورهاي اصلي ارزش معرفي و توضيح را دارند. بيماران دچار درد با ميزان مشخص و معلومي از انرژي و انجام فعاليت، عملكرد پايين تري دارند كه اين در اثر فاكتورهاي مختلف مركزي (قلبي – تنفسي) و محيطي (توانايي و قدرت عضله، كسب انرژي عضله) است. بيماران دچار تغيير شكل، معمولاً پايداري قلبي ريوي كمتري داشته و در طي فعاليت هاي هوازي زودتر دچار تنگي نفس و ضعف و خستگي ميشوند. ضربان قلب آنها در حالت استراحت بالاتر بوده و در طي فعاليتهاي كمتر از حداكثر نيز بطرز محسوسي افزايش مييابد. در اثر عدم فعاليت سلولهاي عضلات اسكلتي دچار تحليل ميشوند. بي حركتي و استراحت در بستر باعث از دست رفتن نامتناسب فيبرهاي عضلاني نوع 2 ميشوند. از دست رفتن قدرت و پايداري عضلاني به علت از بين رفتن توده عضلاني، كاهش توانايي استفادة مؤثر در ذخاير و منابع انرژي، كاهش انتقال عصب – عضله، و كاهش بازدهي بكارگيري انرژي از منابع مختلف توسط فيبر عضلاني ميباشد. بيماران دچار درد ميزان انرژي بيشتري جهت انجام فعاليت هايشان مصرف ميكنند كه اين يافتهاي است كه توسط شواهد مركزي (قلبي تنفسي) و محيطي (قدرت و توانايي بكارگيري انرژي عضله) نيز تأييد شده است. عدم فعاليت همچنين باعث محروميت استخوانها، غضروفهاي مفصلي و بافت هم بند از استرس مكانيكي لازم جهت حفظ قدرت كششي و يا فشاري خواهد شد. شواهد جمع آوري شده نشان ميدهند كه در افرادي كه غير ورزيده و يا دچار درد هستند كنترل حركتي و موتور و نيز بازدهي حس درك محيط دچار تغيير ، حفظ تعادل مختل، و زمانهاي واكنش كندتر ميباشند. بررسيهاي بيشتر لازم است تا فرضية تأثير منفي وضعيت غير طبيعي بدن در استراحت كه اكثراً اين بيماران دچار آن هستند اثبات شود. ممكن است چنين عاملي با كشيدگي بيش از حد عصبي و يا فشار روي فيبرهاي عصبي باعث اختلال در انتقال اكسوپلاسميك عصبي مواد تروفيك به بافتهاي هدف كلاژني در محيط بدن شود. تأثير دقيق اطـلاعات ورودي حس ناخوشايند و حس درد روي تغيير شكل هاي فيزيولوژيك ، فعاليت عضلاني، كنترل حركتي و واكنشهاي تعادلي بطور كامل بررسي نشدهاند.
توان بخشي فعاليتهاي توان بخشي بايد با توجه به بيمار طراحي و استفاده شوند تا حداكثر بهبود و تقويت ظرفيت فيزيكي براي بيمار ايجاد شود. انجام فعاليت[13] ، قرار دادن اهداف مربوط به فعاليت[14] و تنظيم و كنترل فعاليت[15] جزو مراحل كليدي در توان بخشي بيماران مبتلا به درد مزمن ميباشند. اكثر مشكلات همراه تغيير شكل ناشي از درد در اثر رژيمهاي فعاليتي كلي و يا اختصاصي قابل برگشت هستند. بعنوان مثال تمرين هاي هوازي باعث بهبود ظرفيت و ورزيدگي هـــــوازي[16] (حداكثر مصرف اكسيژن VO2 max) خواهد شد. ارتباط بين بهبود VO2 max و ميزان درد و ظرفيت فعاليت بيمار هميشه بطور واضح مشخص نميباشد. با اين وجود، اين كه بهبود در وضعيت كلي جسمي بيمار باعث بهبود در فعاليت روان شناختي و نيز خلق[17] بيمار ميشود حتي براي خود بيماران نيز واضح و روشن ميباشد. رژيمهاي فعاليتي. برنامههاي فعاليت براي بيمار بايد منظم بوده و تدريجاً از نظر مدت و شدت افزايش پيدا كنند. تداوم در پيگيري فعاليتهايي كه به سادگي در فعاليتهاي روزمره بيمار قرار ميگيرند حداكثر است. همچنين بيماران بيشتر در فعاليت ها و تمرين هايي شركت ميكنند كه برايشان جالب باشد خصوصاً اگر شامل افراد ديگري نيز بشود. براي اخذ تصميم، غلبه بر باورهاي نادرست و نيز تعديل رفتار (مانند افزودن بر ميزان فعاليت و تمرين)، بيماران احتياج به اطلاعات مناسب و كافي دارند. خيلي از بيماران دچار دردهاي مزمن نگرانيهايي دارند كه مانع توان بخشي فيزيكي به آنها ميشود. اين نگرانيها شامل موارد زير ميشوند: · عدم وجود تشخيص قطعي و يا عدم درك و يا فهم توضيحاتي كه به آنان ارايه ميشود مانند «عدم وجود اختلال ملموس»، «وضعيت دژنراتيو وخيم تر شونده» و يا «استهلاك[18]». · عدم توانايـــي برقراري ارتباط بين تشخيص هاي بافتي و يا تشخيص هاي بر پايه سيستم با عوامل چند فاكتوري و آثار ثانويه در طي زمان؛ ميزان و شدت درد، تداوم درد، آثار فيزيكي و اختلال هاي به وجود آمده در زندگي روزمره. · باورهاي غلط ناشي از افسانه ها و تصورات موجود در رابطه با درد، اعمال سيستم عصبي، و تأثير فاكتورهاي روان شناختي. دو روش اصلي و با اهميت در توان بخشي موفق عبارتند از خود انگيختگي در طي فعاليت[19] و قرار دادن اهداف مناسب و قابل دسترس[20] . پيشروي تدريجي و هدف گذاري در فيزيوتراپي براي متعادل كردن حداكثر و حداقل ظرفيت فعاليت در اثر درد و با هدف رسيدن به يك چرخة فعاليت – استراحت متوسط استفاده ميشوند. پيشروي تدريجي مناسب احتياج به تنظيم و آموزش جهت فعاليتهاي روزمره دارد. افزايش تدريجي و كنترل شده فعاليتهاي بيمار باعث از بين رفتن حملات درد كه باعث محدوديت اين فعاليت ها شده بود خواهد شد. براي چنين امري معمولاً فعاليتهاي بيمار از نظر زماني برنامهريزي شده و يا اين كه زمانهاي انجام تمرين توسط دورههاي استراحت و يا دورههاي انجام فعاليتهاي ديگر از هم جدا ميشوند. هدف گذاري مناسب نيز معمولاً جزو مهارت هاي مهمي است كه بيماران بايد ياد بگيرند. تعريف اهدافي واضح، چالش طلبانه ولي قابل دسترس و انجام در واقع تسهيل كنندة عملكرد وظايف[21] ميباشد. برخلاف آن، عملكرد وظايف بطور ناقص، عدم وجود انگيزه، و احساس شكست ميتوانند به علت شكست در دسترسي به اهدافي غير قابل دسترسي ايجاد شوند. عملكرد وظايف در اثر انجام انتظارات و رسيدن به اهداف از نظر نتيجه و كارآيي بدست ميآيد. توقعات كارآرايي[22] نتيجه باوري است كه براساس آن يك نتيجة مشخص در اثر انجام يك رفتار معين بوجود ميآيد. توقعات كارآيي ميتوانند بالقوه ترين و مهم ترين مشخص كننده هاي تغيير در طي توان بخشي باشند. افزايش بازدهي شخصي بطور بسيار نزديكي با توان بخشي موفق مرتبط است. نتيجة مثبت يعني افزايش فعاليت، بهبود قدرت تطابق، و كاهش رفتارهاي مربوط به درد. بيماران معمولاً در ابتداي انجام اهداف جديد و يا شروع دوباره جهت انجام و نيل به اهدافي كه قبلاً كسب نشدهاند دچار اعتماد به نفس پائيني ميباشند. جهت افزايش و بهبود اعتماد به نفس بيماران بهتر است به اهدافي كه قبلاً كسب نشدهاند پرداخته، به آن نايل شده و رسيدن به آن را ناشي از سعي خود بيابند. پس، نيل به اهداف مختلف بطور مستمر باعث تقويت دوباره اعتماد به نفس بيمار شده و باعث ايجاد حس غلبه بر مشكلات و نيز انجام اهداف تعيين شده خواهد شد. اهداف مربوط به فعاليت بايد در سه زمينه پياده شوند. زمينه فيزيكي برنامة تمريني است كه بيمار آنرا پيگيري كرده و شامل تعداد تمرينهايي براي انجام، مدت زمان تمرين ها و درجه سختي آنهاست. زمينه عملكردي شامل اهداف مربوط به زندگي روزمره مانند كار منزل و سرگرميها ميشود. زمينة اجتماعي مربوط به فعاليتهاي بخش اجتماعي مانند ديدار با دوستان، رفتن به كليسا و يا سينما و يا پياده روي ميشود. اهداف بايد از نظر فردي متناسب ، جالب ، قابل اندازه گيري و قابل دسترسي باشند. تعيين هدف در واقع با توجه به مذاكرات بين بيمار و پزشك معالج انجام ميپذيرد. بيماران هر هفته براي فعاليت هاي خود اهدافي انتخاب نموده، تواناييها و دستيابي هاي خود را در جداول مربوطه درج كرده، ماهيت مشكلات و مسايلي را كه با آنها برخورد كردهاند و اينكه چگونه در جلسه بعد بر آنها غلبه خواهند كرد و نظريات و ايدههاي خود را بيان ميدارند. بعنوان مثال، آنها ممكن است در مورد نحوه فعاليت و عملكرد خود و يا تناسب اهداف تعيين شده نظرات و يا پيشنهاداتي داشته باشند. در چنين حالتي بيماران شاهد پيش رفت خود بوده، دقت آنها در نحوه تعيين هدف نيز افزايش خواهد يافت.
برخورد و كنترل عود
اينكه هر بيماري كه دچار درد مزمن است در طي زمان دچار عود و تشديد مجدد درد خود خواهد شد مسألة اجتناب ناپذيري است. عود درد مزمن ممكن است در اثر يك اتفاق فيزيكي و يا در اثر تجمع تدريجي استرسهاي مختلف فيزيكي و روان شناختي كه روي منابع تطابقي بيمار تأثير ميگذارند بوجود آمده باشد. فيزيوتراپيست در چنين شرايطي ميتواند در كشف و تشخيص شرايط و حالات مختلفي كه چالش برانگيز و مشكل ساز هستند به بيمار كمك كرده و در انتخاب رويكردهاي مناسب جهت مقابله با آن به بيمار ياري برساند. چنين رويكردهايي ميتوانند شامل تعريف چهارچوبي جهت مراجعه به متخصصين مربوطه، استفاده از داروها و يا بطور ساده استراحت كردن و تمدد اعصاب باشند. روش ها و برنامه هاي بازگشت به فعاليت پس از چنين دورة تشديد درد نيز از اهميت خاصي برخوردار هستند حتي اگر تمام احتمالات نيز در نظر گرفته نشوند، داشتن برنامه اي از پيش تعيين شده براي موارد تشديد درد ميتواند در تقويت حس كنترل بيمار تأثير داشته باشد. يك عود به هيچ وجه نبايد بعنوان يك شكست و يا علامتي مبني بر عدم توانايي بيمار در اداره كردن شرايط تلقي شود. عود در واقع يك چالش در مسير ادارة فردي محسوب ميشود تا نقطة پاياني براي آن. علاوه بر اين در صورتي كه به درمانهاي اختصاصي احتياج شود (مانند دستكاري، تقويت و يا درمان روش نقاط محرك) آنها بايد از نظر زماني محدود بوده و فقط بصورت دورهاي كوتاه استفاده شوند كه در طي مسير كسب دوباره كنترل زندگي خود براي اداره و كنترل يك عود مورد استفاده قرار ميگيرند. براي بيماران دچار درد مزمن توان بخشي براي نيل به يك زندگي كه كمتر توسط درد مختل باشد معمولاً طولاني و پيچيده است. توان بخشي شامل غلبه بر موانع و مشكلات فيزيكي و روان شناختي ميشود. فيزيوتراپيستها در كنترل و برخورد با درد جايگاه بسيار با اهميتي دارند. آنها به بيماران كمك ميكنند تا موانع موجود در مسير توان بخشي خود را شناسايي كرده و از اطلاعات موجود استفاده كنند، همچنين آنها با تأمين پشتيباني و تقويت دوباره جهت هدايت فعاليت بيمار به سمت دست يابي به اهداف باارزش شخصي نقش بسيار مهمي را عهده دار ميباشند. فيزيوتراپيستها اصول و قواعد شناختي و رفتاري را در توان بخشي وارد كرده و از يك مدل كنترل درد جامع زيستي، رواني، اجتماعي استفاده ميكنند كه بيمار محور، با محدوديت زماني و هدفمند است. رويكرد و برخورد توانبخشي آنها و نيز درگيري اصلي آنها كه حفظ و برگرداندن تحرك و فعاليت به بيمار ميباشد، فيزيوتراپيستها را به عنوان يك گروه اصلي و پايه در برخورد مشترك و گروهي با مسأله كنترل مؤثر درد مطرح مينمايد. عود درد مزمن به هيچ وجه نبايد به عنوان علامتي از شكست بيمار و يا عدم توانايي وي در كنترل وضعيت خود تلقي شود. عود در واقع چالشي براي ادارة فردي است نه پاياني براي آن. [1] - Physical Therapy for Chronic pain Pain Clinical Updates Volume VI, Issue 3, Novermber 1998 [2] - Rest for recovery [3] - Modality-based [4] - Patient-Centered rehabilitative approach [5] - Erratic [6] - Performance [7] - Timed tasks [8] - Physical Performance Battery [9] - Reliability [10] - Stability [11] - Sickness Impact Profile [12] - Roland and Morris Disability Questionnaire for low back pain [13] - Activity [14] - Activity-related goal setting [15] - Pacing of activity [16] - Aerobic fitness [17] - Mood [18] - Wear and tear [19] - Self-pacing during activity [20] - Appropriate and achievable goals [21] - Task Performance [22] - Efficacy expectation |
|
|
|